ریاکشن درخواستی:اولین بوسه
تام ریدل
تو کتابخونه داشتی کتاب انتخاب میکردی با دیدن کتابی که میخواستی چشات برق زد و دستتو به سمتش دراز کردی ولی دستت نمیرسید روی پنجههات بلند شدی و کم مونده بود که برش داری بلاخره از قفسه بیرون کشیدیش ولی کتاب قطور بود و نتونستی با یه دستت نگهش داری و نهایتا از دستت افتاد و در عرض دو ثانیه قطعا میفتاد روی سرت چشمات رو بستی و خودتو برای دردش آماده کردی که دستی دستت رو کشید و تو افتادی روی اون فرد و لبات روی لبای اون فرد قرار گرفت شوکه بودی و چشمات بسته بودن که با صدای بلندی که کتاب ایجاد کرد و مکی که به لبات زده شد چشاتو باز کردی و با دیدن اینکه روی کراشت بودی قرمز شدی چشمای اون بسته بود و لباتو میبوسید با شنیدن صدای پا زود خواستی ازش جدا بشی ولی نزاشت و بعد از مک دیگهای دستاشو از دورت برداشت و هم خودش بلند شد و هم تو رو بلند کرد و درست بعد از اینکه بلند شدین دوست صمیمیت جلوتون ظاهر شد:خوبی؟چیشد یهو؟صدای بلندی شنیدم خوبی؟
آروم لب زدی:کتابی که میخواستم بردارم افتاد زمین،همین!برو الان میام
دوستت سری تکون داد و رفت و تو هم خم شدی و کتاب رو از روی زمین برداشتی و برگشتی و خواستی بری که به پشت کشیده شدی و به تام چسبیدی و صدای آروم و بمش کنار گوشت پخش شد:لاو بدون اینکه حرفی راجب اولین بوسمون بزنی داری میری؟
چیزی نگفتی و هنوزم واسه اتفاق چند لحظه پیش عصبی و خجالت زده بود که صداش تو رو از افکارت بیرون آورد:بیبی گرل از این به بعد هر وقت خواستی کتاب برداری دستت نرسید به ددی بگو بهت میده نمیخوام آسیب ببینی
آروم لب زدی:لاو؟بیبی گرل؟ددی؟
تام:آره بیبی گرل دیگه مال منی الان برو پیش دوستت بعد از شام جلوی اتاق ضروریات منتظرتم دیر نکن
________________________
تئودور نات
با هم وارد اتاق تئودور شدین و تئودور چراغ رو روشن کرد با دیدن سگ بزرگ توی اتاق رنگت پرید و بیاختیار پریدی بغل تئودور و با التماس گفتی: تئو لطفا این سگو از اینجا ببر بیرون من میترسم
ولی اون تنها کاری که کرد بلند خندیدن بودن و همچنین دستاشو دورت حلقه کرد و کامل بغلت کرد
-لطفااا من فوبیا دارمممم میترسممممم
کمکم گریت گرفته بود که تئو گفت:اگه کاری که بگم رو بکنی میبرمش بیرون
با جیغ و گریه گفتی:هر کاری بگیی میکنمممم فقط این جلوم نباشههه
+هر کاری؟
-هر کارییییی فقط ببرش بیرون بعد
+که این طور اول منو ببوس و بعد میبرمش بیرون
از حرفش شکه شدی که ادامه داد:اگه کاری که گفتم رو نکنی میبرمت کنارش
صورتتو به سمتش برگردوندی که دیدی داره نگاهت میکنه لب زدی:گونهتو بیار نزدیکتر
+نگفتم گونه لبام منتظرن
-ولی ما دوستیم
+انگار دوست داری پیشش باشی نه؟باهاش تنهات میزارما !!!
به لباش و بعد به چشماش نگاه کردی سرتو نزدیک کردی و لباتو روی لباش گذاشتی با بعد مک آرومی خواستی جدا بشی که اون تو رو به در اتاق تکیه داد و مجبورت کرد به بوسه ادامه بدی تو هم دستاتو دور گردنش گذاشتی و ادامه دادی محکم لباتو مک میزد و گاز میگرفت و دستاش رو روی باسنت گذاشته بود و هر از گاهی به خودش فشار میداد و بعد از چند دقیقه با تنگی نفس از هم جدا شدین که در حالی که نفس نفس میزد گفت:بیب دیگه نمیتونیم دوست باشیم
چیزی نگفتی که ادامه داد: تو خیلی وقته فقط دوست صمیمیم نیستی دوست دارم بیبی گرل
با شوک نگاهش میکردی که با پارس سگ سرتو برگردوندی و به سگی که کلا فراموشش کرده بودی نگاه کردی و دوباره با جیغ گفتی:این لعنتی رو ببر بیرونننن
تئو بلند خندید و همچنان که تو بغلش بودی تو رو با یکی از دستاش گرفت و در رو باز کرد و به بیرون اشاره کرد که سگ سیاه عظیم جثه از اتاق خارج شد:حالا آروم باش لاو
دستاتو دورش حلقه کردی و سرتو روی سینهش گذاشتی که اون روی تخت دراز کشید و تو رو روی خودش گذاشت و مشغول نوازش موهات شد
تو کتابخونه داشتی کتاب انتخاب میکردی با دیدن کتابی که میخواستی چشات برق زد و دستتو به سمتش دراز کردی ولی دستت نمیرسید روی پنجههات بلند شدی و کم مونده بود که برش داری بلاخره از قفسه بیرون کشیدیش ولی کتاب قطور بود و نتونستی با یه دستت نگهش داری و نهایتا از دستت افتاد و در عرض دو ثانیه قطعا میفتاد روی سرت چشمات رو بستی و خودتو برای دردش آماده کردی که دستی دستت رو کشید و تو افتادی روی اون فرد و لبات روی لبای اون فرد قرار گرفت شوکه بودی و چشمات بسته بودن که با صدای بلندی که کتاب ایجاد کرد و مکی که به لبات زده شد چشاتو باز کردی و با دیدن اینکه روی کراشت بودی قرمز شدی چشمای اون بسته بود و لباتو میبوسید با شنیدن صدای پا زود خواستی ازش جدا بشی ولی نزاشت و بعد از مک دیگهای دستاشو از دورت برداشت و هم خودش بلند شد و هم تو رو بلند کرد و درست بعد از اینکه بلند شدین دوست صمیمیت جلوتون ظاهر شد:خوبی؟چیشد یهو؟صدای بلندی شنیدم خوبی؟
آروم لب زدی:کتابی که میخواستم بردارم افتاد زمین،همین!برو الان میام
دوستت سری تکون داد و رفت و تو هم خم شدی و کتاب رو از روی زمین برداشتی و برگشتی و خواستی بری که به پشت کشیده شدی و به تام چسبیدی و صدای آروم و بمش کنار گوشت پخش شد:لاو بدون اینکه حرفی راجب اولین بوسمون بزنی داری میری؟
چیزی نگفتی و هنوزم واسه اتفاق چند لحظه پیش عصبی و خجالت زده بود که صداش تو رو از افکارت بیرون آورد:بیبی گرل از این به بعد هر وقت خواستی کتاب برداری دستت نرسید به ددی بگو بهت میده نمیخوام آسیب ببینی
آروم لب زدی:لاو؟بیبی گرل؟ددی؟
تام:آره بیبی گرل دیگه مال منی الان برو پیش دوستت بعد از شام جلوی اتاق ضروریات منتظرتم دیر نکن
________________________
تئودور نات
با هم وارد اتاق تئودور شدین و تئودور چراغ رو روشن کرد با دیدن سگ بزرگ توی اتاق رنگت پرید و بیاختیار پریدی بغل تئودور و با التماس گفتی: تئو لطفا این سگو از اینجا ببر بیرون من میترسم
ولی اون تنها کاری که کرد بلند خندیدن بودن و همچنین دستاشو دورت حلقه کرد و کامل بغلت کرد
-لطفااا من فوبیا دارمممم میترسممممم
کمکم گریت گرفته بود که تئو گفت:اگه کاری که بگم رو بکنی میبرمش بیرون
با جیغ و گریه گفتی:هر کاری بگیی میکنمممم فقط این جلوم نباشههه
+هر کاری؟
-هر کارییییی فقط ببرش بیرون بعد
+که این طور اول منو ببوس و بعد میبرمش بیرون
از حرفش شکه شدی که ادامه داد:اگه کاری که گفتم رو نکنی میبرمت کنارش
صورتتو به سمتش برگردوندی که دیدی داره نگاهت میکنه لب زدی:گونهتو بیار نزدیکتر
+نگفتم گونه لبام منتظرن
-ولی ما دوستیم
+انگار دوست داری پیشش باشی نه؟باهاش تنهات میزارما !!!
به لباش و بعد به چشماش نگاه کردی سرتو نزدیک کردی و لباتو روی لباش گذاشتی با بعد مک آرومی خواستی جدا بشی که اون تو رو به در اتاق تکیه داد و مجبورت کرد به بوسه ادامه بدی تو هم دستاتو دور گردنش گذاشتی و ادامه دادی محکم لباتو مک میزد و گاز میگرفت و دستاش رو روی باسنت گذاشته بود و هر از گاهی به خودش فشار میداد و بعد از چند دقیقه با تنگی نفس از هم جدا شدین که در حالی که نفس نفس میزد گفت:بیب دیگه نمیتونیم دوست باشیم
چیزی نگفتی که ادامه داد: تو خیلی وقته فقط دوست صمیمیم نیستی دوست دارم بیبی گرل
با شوک نگاهش میکردی که با پارس سگ سرتو برگردوندی و به سگی که کلا فراموشش کرده بودی نگاه کردی و دوباره با جیغ گفتی:این لعنتی رو ببر بیرونننن
تئو بلند خندید و همچنان که تو بغلش بودی تو رو با یکی از دستاش گرفت و در رو باز کرد و به بیرون اشاره کرد که سگ سیاه عظیم جثه از اتاق خارج شد:حالا آروم باش لاو
دستاتو دورش حلقه کردی و سرتو روی سینهش گذاشتی که اون روی تخت دراز کشید و تو رو روی خودش گذاشت و مشغول نوازش موهات شد
- ۲۲.۵k
- ۰۷ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط